سيد صادق سجادى
390
تاريخ برمكيان ( فارسى )
چه شده است . آخر نه تو مردى ؟ زنهار كه اين معذرت و بهانهء بىدردانه را يك سو افكن . عاقبت سخنهاى دلفريب معشوق در دل عاشق كارگر شد و ديدهء خرد پوشيده گرديد و هواى نفس در حركت آمده آن دو آرزومند مشتاق ، از يكديگر به كام دل رسيدند و ميوهء مراد از نهال وصال چيدند . مصرعه : « گو بيا سيل غم و خانه ز بنياد ببر « 1 » » . بعد از آن هرگاه در ديده و پنهان به يكديگر مىرسيدند ، خفية ذوقى و راحتى مىگرفتند ، تا اين خبر به گوشهاى محرمان رسيدن گرفت . عباسه هرچند در ستر و اخفا مىكوشيد فايدهاى بر آن مترتب نمىشد ؛ و اين معامله چون به سمع زبيده رسيد ، از عداوتى كه در ميان او و عباسه بود قصّه در خفيه به سمع هارون الّرشيد رسانيد . چون هارون الرّشيد را خبر شد ، كينهء ايشان در دل او متمكن گشت و آن را چنان در دل مخفى مىداشت كه هيچ آفريده تا روز اظهار انتقام بر آن وقوف نيافت و در اختلاط و حسن معاشرت با ايشان به صد مرتبه بيشتر پيش مىآمد تا كسى را معلوم نشود كه اين حكايت به سمع او رسيده است . گويند در آن ولا هارون را با زرارة بن محمد نهايت خوش افتاده بود و جاه او را از همهء مقّربان درگاه بلند گردانيده بود . روزى خليفه زرارة را پيش طلبيد . جعفر دريافت كه مىخواهد با زرارة بن محمّد سرّى بگويد كه بر آن جعفر واقف نباشد . برفور برخاست و خدمت كرد و بازگشت و شخصى را فرمود تا در راه بايستد . چون خلوت شد زرارة بن محمد را گفت كه درين ايّام درجهء تو از درجهء جميع مقّربان من بگذشته و اختصاص تو به من از ديگران زياده شده و محسود ايشان گشتهاى . زينهار خود را نگهدار و به تخصيص ازين جعفر كه او به غايت داهى و گربز است . نيايد كه از غيرت و حسد به تو آفتى رساند . زرارة گفت محافظت من اخلاص و هواخواهى امير المؤمنين است . چون آن مستحكم باشد ، اميد آن باشد كه هيچ مكروهى به من نتواند رساند . و در آخر بسى سرّها خليفه با او در ميان آورد كه كسى را بدان اطلاع نشد . چون زرارة بن محمد از دار الخلافه به خانه رفت ، جعفر را خبر كردند . در ساعت سوار شده به خانه او آمد . زرارة شرايط تعظيم و تبجيل او بجا آورد و جعفر او را تعظيم و تواضع بسيار كرد و چاپلوسى نمود و آخر پرسيد كه امروز امير المؤمنين با تو چه صحبت داشت و چه خبرها گذشت نقل كن . زرارة عذر بسيار خواست و گفت ايّدك اللّه الوزير مرا نشايد كه اسرار خليفه با ديگرى بگشايم و دانم كه وزير هرگز اين روا ندارد كه سرّى
--> ( 1 ) . متن : برد .